X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 13 تیر‌ماه سال 1389 @ 08:01 ب.ظ

ایرنا از یک آرتروز مزمن سازمانی رنج می‌برد - حسن جعفری

در سال ۱۳۶۰ یا ۱۳۶۱ مجلس نام خبرگزاری را از «پارس» به «خبرگزاری جمهوری اسلامی» تغییر داد. بسیاری از دوستانی که آن زمان از این تغییر نام خوشحال شدند و من هم یکی از همان‌‎ها بودم، بعد‎ها به این نتیجه رسیدند که این یکی از بزرگ‌ترین اشتباهات خبرگزاری و نظام در مورد ایرنا بوده است. به این نتیجه رسیدند که «برند» خبری پارس، می‎بایست حفظ می‌شد. این تغییر نام نیز یکی از عوامل انسداد دگردیسی در آن زمان و در سال‎‎های بعد از آن شد. خبرگزاری با این تغییر نام، گویی به پدیده‎ای مقدس تبدیل شده بود که هیچ نوع دگردیسی جدی‎ای برای آن مقدور نشود.


عمر طولانی خبرگزاری رسمی کشور آن را به یکی از قدیمی‌ترین سازمان‌‎های رسانه‎ای در ایران تبدیل کرده است. از آژانس خبری پارس تأسیس اوایل سده چهاردهم تا خبرگزاری ایرنای ۱۳۸۹ راه پرفراز و نشیبی طی شده که مرور تحولات آن، به‌نوعی مرور تاریخ سیاسی ایران در این سال‌هاست. تأسیس به‌عنوان یکی از زیرمجموعه‎‎های وزارت امورخارجه و سپس انتقال به اداره کل تبلیغات و پس از آن وزارت اطلاعات و جهانگردی و بعد‎ها وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، به‌علاوه تعویض ده‎‎ها مدیر برای خبرگزاری، پیگیری تحولات این مجموعه خبری را مشکل می‌کند.
برای مرور تحولات خبرگزاری دولتی ایران پس از انقلاب اسلامی به‌سراغ دکتر محمدحسن جعفری سهامیه رفتیم. دکتر جعفری از نخستین سال‌‎های پیروزی پس از انقلاب در سطوح مختلف ایرنا فعالیت و از نزدیک این تحولات را پیگیری کرده است. خبرنگار و سردبیر خبری ایرنا در زمان جنگ ایران و عراق، سردبیری اتاق اخبار و در سال‎های پس از جنگ نیز معاون خبری ایرنا، مسئول دفتر چند نمایندگی خارجی و ریاست دانشکده خبر و... از جمله سمت‌‎های جعفری در سال‎های فعالیت در خبرگزاری جمهوری اسلامی است.

جعفری صحبت‌هایش درباره ایرنا را با توصیف خبرگزاری به‎عنوان موجودی زنده شروع می‌کند و در ادامه گفت‌وگو بار‎ها به این توصیف اولیه اشاره دارد: «من اعتقاد دارم هر سازمانی به‌عنوان یک موجود زنده لاجرم یک سیر دگردیسی دارد. باید اجازه داد این موجود زنده سیر دگردیسی‌‎های پی‌درپی خودش را طی کند. اگر مانعی ایجاد شود، مشکل پدید می‌آید و حتی ممکن است این انسداد دگردیسی موجب مرگ شود. برای این فرآیند مثال در عالم طبیعت، پیله کرم ابریشم است. باید اجازه داد پیله شکل بگیرد و پس از آن زایشی به‌وجود ‌آید و پروانه متولد شود؛ جلوی این زایش را نباید گرفت.» متن مصاحبه پنجره با دکتر جعفری را در ادامه می‎خوانید:

برای شروع بهتر است به گذشته و روز‎های اول انقلاب برگردیم. ایرنا در آن روز‎ها و پیش از ورود شما چه حال و روزی داشت؟
آشنایی جدی‎ام با خبرگزاری به سال ۱۳۵۹ باز‎می‎گردد که به‎عنوان یک جوان 22 ساله به خبرگزاری آمدم. البته طبیعی است که ما نام خبرگزاری «پارس» را از بچگی در رادیو می‌شنیدیم و در دوران دانشجویی در دانشگاه تهران یعنی اواسط ۱۳۵۵ هم بیشتر نسبت به آن حساس شدیم. در آن زمان رژیم شاه یکی از عناصر فکری خودش یعنی محمود جعفریان را به‎عنوان مدیرعامل خبرگزاری پارس تعیین کرده بود. جعفریان از عناصر فکری و مدیریتی حزب توده بود که بعد‎ها با شرایطی که در دربار فراهم شد، جذب حاکمیت شد.
با حضور جعفریان، خبرگزاری پارس، رشد سازمانی قابل توجهی داشت و نوعی دگردیسی طبیعی در این سازمان شکل گرفته بود؛ خبرگزاری از یک دفتر خبری در وزارت اطلاعات آن ‌زمان، به یک سازمان خبری تبدیل شد. همان دوره برای اولین بار تأسیس نمایندگی در نقاط مختلف ایران و جهان هم آغاز شد.

 از نظر سازمانی، موقعیت خبرگزاری «پارس» پیش از انقلاب چگونه بود؟ مدیر آن در چه سطحی بود و چه کسی او را منصوب می‌کرد؟

از نظر ساختاری زیرمجموعه وزارت اطلاعات بود، ولی به‌لحاظ مدیریتی این‎گونه نبود. انتصاب مدیرعامل خبرگزاری در زمره انتصابات همایونی بود و شخص شاه حکم می‌داد. خبرگزاری مثل شرکت نفت، مثل دانشگاه تهران و چند جای دیگر بود که مشمول قانون انتصابات همایونی بودند. این قاعده انتصابات همایونی حتی بعد از انقلاب هم تا مدتی برقرار بود و اختیارات شاه به‌ عهده رییس‎جمهوری گذاشته شد. بعد از انقلاب هم اولین سرپرست ایرنا (آقای محمدرضا شریف) و بعد اولین مدیرعامل (کمال خرازی) با حکم رییس‎جمهوری وقت، بنی‌صدر منصوب شدند. بعد‎ها این روند تغییر پیدا کرد.

به هرصورت در زمان پیش از انقلاب دگردیسی لازم انجام شده و پارس از یک دفتر خبری تبدیل به سازمانی پرقدرت شد. در سال‌‎های متصل به انقلاب، نگاه خبری در مجموعه قوی بوده است. بعد‎ها که ما به خبرگزاری رفتیم و شواهد مربوط به سال‌‎های قبل را مرور کردیم، نشان می‌داد پیش از انقلاب چه حال و هوایی بر سازمان حاکم بوده است. مدیریت خبرگزاری پارس در سال‌‎های آخر پیش از انقلاب به نوعی نگاه حرفه‎ای پایبند بود، فرهنگ احساس تعلق و تعصب حرفه‎ای تقویت شده بود، به نسبت شرایط آن زمان تلاش شده بود که جایگاه خبرنگار در کشور ارتقاء پیدا کند و حیطه‎‎ها به‎صورت تخصصی تعریف شود. این‎‎ها تلاش‌‎های قبل از انقلاب بود. از نظر مالی هم خبرگزاری، مورد توجه حاکمیت قرار داشت.

 این توجه به‌خاطر منحصر به‌فرد بودن خبرگزاری بود؟

رژیم شاه تا سال‌‎ها اعتقادی به سیاست رسانه‎ای مستقل نداشت. ماهیت رژیم و شرایط جهانی چنین ضرورتی را برای حاکمیت آن زمان ایران ایجاب نمی‌کرد. رژیم، خود را بخشی از اردوگاه غرب در نظام دوقطبی جهان می‌دانست که این اردوگاه همه ملزومات رسانه‎ای را فراهم داشت. لذا در کشوری مثل ایران احساس نمی‌شد که باید سیاست رسانه‎ای مستقلی وجود داشته باشد. نتیجه این سیاست در همه حوزه‎‎های رسانه‎ای هم دیده می‌شد. خبرگزاری به‌معنای جدی اصلا وجود نداشت، تعداد روزنامه‎‎ها اندک بود و فعالیت رادیو و تلویزیون محدود.

همان‎طور که گفتم در سال‌‎های آخر رژیم بود که متفکرینی به دربار راه یافتند و خون تازه‎ای به آن تزریق کردند و در برخی از این سیاست‌‎ها تجدید نظر صورت گرفت. این گروه جدید به این نتیجه رسید که دربار نیاز دارد یک خبرگزاری قوی داشته باشد تا بتواند اهدافی را تأمین کند.

 این تیم فکری که اشاره می‌کنید همان گروهی از توده‌ای‌‎ها هستند که از طریق دفتر فرح پهلوی به دربار جذب شدند و در بخش‌‎های فرهنگی کشور تأثیرگذار بودند؟

بله، درواقع فرح در این بین نقش قابل‎توجهی داشت. البته ناگفته نماند که هیچ‎وقت یک جریان واحد نمی‌توانست چنین تحولی را به‌وجود بیاورد و زمینه‎‎های دیگری هم وجود داشته است. دفتر آژانس خبری پارس از قبل وجود داشت، ولی با سیاست‌گذاری و مدیریت این تیم دربار، آژانس به یک سازمان خبری مدرن نزدیک شد. خبرگزاری تلاش می‎کرد از برخی نمونه‎‎های منطقه‎ای همچون خبرگزاری آناتولی ترکیه و سازمان‎‎های توسعه یافته‎تری چون فرانس‌پرس و رویترز الگو بگیرد. در آن سال‌ها، هم جریاناتی که ریشه‎‎های تفکر شرقی داشتند، مانند جعفریان و سایر توده‌ای‌‎ها و هم جریاناتی که ریشه‎‎های تفکر غربی داشتند و در دربار فعال بودند به این نقطه اشتراک واحد رسیدند که یک سازمان خبری مستقل برای دربار لازم است.

بدین ترتیب، خبرگزاری پارس در مراحل ابتدایی چنین تغییر و تحولاتی بود که انقلاب صورت گرفت. در جریان انقلاب هم دیده شد اهالی خبرگزاری، همراه نهضت مردم بودند و اعتصابات در خبرگزاری هم شکل جدی داشت. خبرگزاری پارس همراه با رادیو و تلویزیون از جمله آخرین سازمان‌‎هایی بودند که به اعتصابات پیوستند. این نشان می‌دهد علی‌رغم تلاش زیادی که رژیم شاه برای هماهنگی خبرگزاری با دربار انجام داده بود، بدنه اصلی خبرگزاری، مردمی بودند. بعد از انقلاب هم اولین سرپرست خبرگزاری، یک مدیر صاحب صلاحیت و شخصیت حرفه‎ای از داخل مجموعه بود. این نشان می‌دهد افراد خبرگزاری از نظر وابستگی به دربار چندان گزینش نشده بودند، و عناصر خبرگزاری افراد گزینش شده در روال‌‎های حرفه‎ای خبری بودند و البته شماری از آن‎‎ها حتی در اروپا برخی آموزش‌‎های خبری را هم گذرانده بودند.

 وقوع انقلاب چه تأثیری بر فعالیت خبرگزاری داشت؟

بعد از انقلاب، اصل نگاهی که به ماهیت خبرگزاری وجود داشت همچنان تداوم یافت. این نگاه لزوم وجود یک خبرگزاری اصطلاحا دولتی یا حاکمیتی برای ایران بود. در بسیاری از کشور‎های منطقه چنین خبرگزاری‌ای وجود داشت، در ترکیه، عراق، پاکستان و غیره. در همه این‎‎ها خبرگزاری دولتی، نیاز قابل‎لمس و فرمولی طبیعی و امری پذیرفته شده بود. خبرگزاری پارس هم در دوران تازه، همین وضعیت را پیدا کرد. پس با استقرار جمهوری اسلامی هم توجه خوبی به خبرگزاری صورت گرفت. خبرگزاری پارس از جمله سازمان‌‎هایی است که با وقوع انقلاب تضعیف نشد و فعالیت آن نوسان نداشت، بلکه از همان روز‎های اول انقلاب مورد توجه قرار گرفت و به فعالیتش ادامه داد. محمدرضا شریف که از کارکنان حرفه‎ای و نجیب خبرگزاری بود، به‎عنوان اولین سرپرست بعد از انقلاب برای خبرگزاری پارس تعیین شد و سپس در اوایل سال ۱۳۵۹ کمال خرازی به‎عنوان مدیرعامل خبرگزاری منصوب شد. با شروع مدیرعاملی ایشان، موجی از نیرو‎های جوان، دارای استعداد و انقلابی در مفهوم آن زمان وارد خبرگزاری شدند، این‎‎ها پیشینه آموزش‌‎های خبری نداشتند، ولی عموما افرادی مستعد، پرانگیزه و با انرژی بودند. این موج در طول یک یا دو سال وارد خبرگزاری شد و فکر می‌کنم حدود ۱۵۰ تا ۲۰۰ نیروی جدید را در بر می‎گرفت. این‎‎ها بخش‌‎های مختلف خبری سازمان را به‌تدریج در اختیار گرفتند. من هم یکی از آن نیرو‎ها بودم.

 داستان ورود خودتان به خبرگزاری چگونه بود؟

اواخر خرداد ۱۳۵۹ زمانی‎که بنده دانشجوی دانشگاه تهران بودم، شرایطی پیش آمد که به تعطیلی دانشگاه‎‎ها منجر شد. من و تعدادی از دوستانم که یاران دبستانی آن زمان بودیم، از طریق آگهی استخدامی که در روزنامه درج شده بود، بدون چندان تشریفات اداری یا آزمون‎‎های حرفه‎ای، به ایرنا پیوستیم.

 این‎که به سرعت شما را استخدام کردند به واسطه تخصص یا سابقه خاصی بود که داشتید؟ یا این‎که هر دانشجویی را که مراجعه می‌کرد را استخدام می‌کردند؟

نه، ما تخصص رسانه‎ای نداشتیم و مدیران آن زمان خبرگزاری پارس هم شناختی از ما نداشتند. خبرگزاری به نیرو‎های جوان و تحصیل‎کرده نیاز داشت و همین که در مصاحبه‎‎های شفاهی، نوعی استعداد خبری را در داوطلب می‎یافتند، استخدام اولیه وی انجام می‎شد. چندماه بعد یعنی اواخر شهریورماه همان سال، جنگ علیه ایران آغاز شد.  بنده و دوستانم در ابتدای فعالیت‌، در بخش خبر نبودیم و مسئولیت راه‌اندازی یک بانک اطلاعاتی خبری را به عهده داشتیم. خاطرم هست اولین تجربه فعالیت خبرنگاری من، با اولین شب بمباران شهر‎های ایران مصادف شد. اولین لحظاتی که در اتاق خبر حاضر شدم، استان‌‎های ایران بمباران می‌شد و ما از طریق تماس‎‎های تلفنی، سرگرم جمع‎آوری اطلاعات مربوط به این حملات برای خبرگزاری بودیم.

به هرحال در این مرحله نیز، خبرگزاری، دگردیسی خود را متناسب با شرایط روز انجام داده بود. به‎نظر می‎رسد، فرمول خبرگزاری دولتی برای اوضاع و احوال آن ‌روز‎های کشور مناسب بود. این ویژگی و شرایط دیگری که به آن‎‎ها اشاره خواهم کرد، باعث شد خبرگزاری در آن زمان بتواند نقش مؤثری داشته و موفق باشد. در تمام طول هشت سال جنگ نگاه‎‎ها متوجه خبرگزاری بود و سازمان در اطلاع‌رسانی جنگ، نقش محوری داشت. با همان امکانات مخابراتی بسیار محدود آن‌زمان، این مجموعه خبری، عملکرد خوبی داشت؛ به‎ویژه آن‎که به‎دلیل منحصر شدن کشور به تنها یک خبرگزاری، دسترسی به عالی‎ترین مسئولان نظام تقریبا فوری، بی‎واسطه و مؤثر بود. مثلا مطلبی را که روی تلکس ویژه منتشر می‌کردیم، تا 10 دقیقه بعد رهبری کشور که آن زمان امام خمینی (رحمت‌ا... علیه) بودند، می‌خواندند. این حالت بی‌نظیری برای کار خبری آن زمان بود. خبرگزاری در این دوران به‌خوبی نفس می‌کشید، پرتپش بود، خون می‌رساند و زنده بود.

شاید برای من هم الان بعد از گذشت ۳۰ سال تصور آن شور و اشتیاق و سرزندگی حاکم بر خبرگزاری سخت باشد. می‌خواهم بگویم همه چیز انگیزه بود، تلاش برای مفید بودن و این احساس که تو تأثیرگذار هستی، چون ما تأثیرگذاری خبرگزاری را به‎سرعت می‌دیدیم. حاصل این تأثیرگذاری یا در رادیو منعکس می‌شد که بلافاصه می‌شنیدیم، یا در روزنامه‎‎ها بود که فردا صبح می‌دیدیم، یا در تصمیماتی بود که مدیریت کشور در رده‎‎های مختلف اتخاذ می‌کرد که آن هم ملموس بود. این شرایط باعث شد در خبرگزاری نسلی رشد کند که اعتماد به نفس و انگیزه بالایی داشت. از این حدود ۲۰۰ نفر بسیاری از آن‎‎ها به‎تدریج از خبرگزاری رفتند و در جا‎های دیگر تزریق شدند، از جمله در رادیو و تلویزیون، روزنامه‎ها، حتی رادیو‎های خارجی مثل بی‎بی‎سی و غیره. آن‎‎ها در سایر رسانه‎‎ها خودشان منشأ تحولاتی شدند. آن فضای خبرگزاری، این‌چنین نیرو‎هایی را به‎وجود آورده بود.

 فضای کاری خبرگزاری در دوران جنگ به چه صورتی بود؟ آغاز کار خبری نسل شما در ایرنا با آغاز جنگ همراه بود. این‎چه تأثیری در عملکرد خبرگزاری داشت؟

از نظر پوشش خبری جنگ، در بین نیرو‎های جوان خبرگزاری رقابت بود. در بین خبرنگارانی که به این نسل تعلق داشتند و در یک بازه زمانی جذب شده بودند، کمتر دیده می‌شد کسی تمایل داشته باشد که بخواهد در یک دفتر خبرگزاری و در یک منطقه آرام فعالیت کند. مثلا کسی تمایل نداشت به دفتر ساری یا نیشابور یا حتی مشهد برود. حتی تمایل زیادی وجود نداشت کسی به دفاتر خارج از کشور برود، برای این کار‎ها اشتیاقی نبود. برعکس برای حضور در جبهه‎‎ها اشتیاق بسیاری وجود داشت. نمی‌دانم برای این پدیده چه اسمی می‌توان گذاشت. به‌هرصورت پدیده‎ای متعلق به نسل ما بود. فارغ از جنبه ارزشی آن و این‎که ما این پدیده را مثبت یا منفی بدانیم، چنین فضایی در آن زمان وجود داشت. خاطرم هست بارها، هر کدام از این نیرو‎ها که امکان حضور در یک عملیات را پیدا نمی‎کرد، بسیار متأسف بود. هدفم از طرح این مسئله صرفا توصیف و روایت حال و هوای آن‌روز‎های خبرگزاری است.

خبرگزاری با این نوع نیروها، کارکردی این‎گونه‌ داشت. این حال و هوا ادامه داشت تا زمانی‎که جنگ تمام شد. با پایان جنگ اما شرایط به‌تدریج تغییر کرد. این تغییرات در همه عرصه‎‎های کشور به‎تدریج با سرعت بیشتری اتفاق افتاد و این‎جا بود که خبرگزاری با روند این تغییرات همراه نشد، متناسب با شرایط جدید جهانی، تحول نیافت و دگردیسی لازم در آن، صورت نگرفت.

 تغییر نام خبرگزاری چه زمانی اتفاق افتاد؟

در سال ۱۳۶۰ یا ۱۳۶۱ مجلس نام خبرگزاری را از «پارس» به «خبرگزاری جمهوری اسلامی» تغییر داد. بسیاری از دوستانی که آن زمان از این تغییر نام خوشحال شدند و من هم یکی از همان‌‎ها بودم، بعد‎ها به این نتیجه رسیدند که این یکی از بزرگ‌ترین اشتباهات خبرگزاری و نظام در مورد ایرنا بوده است. به این نتیجه رسیدند که «برند» خبری پارس، می‎بایست حفظ می‌شد. این تغییر نام نیز یکی از عوامل انسداد دگردیسی در آن زمان و در سال‎‎های بعد از آن شد. خبرگزاری با این تغییر نام، گویی به پدیده‎ای مقدس تبدیل شده بود که هیچ نوع دگردیسی جدی‎ای برای آن مقدور نشود.

 چرا ایرنا پس از جنگ نتوانست نقشی که در فضای رسانه‎ای کشور داشت را حفظ کند و کم‌کم به یک سازمان رسانه‎ای کم‌‎اثر تبدیل شد؟

پس از جنگ، شرایط جهانی و وضعیت رسانه‎‎های ملی و بین‎المللی تغییر یافته بود. عصر طلوع اینترنت کم‌کم فرا می‌رسید. جنگ سال ۱۹۸۸ تمام،  و دو سال بعد از آن اینترنت در دنیا عمومی می‌شود، هرچند در ایران هنوز خبری از آن نیست. همه شواهد داد می‌زند که دیگر وقت یک دگردیسی است. در جایی مثل خبرگزاری، این دگردیسی باید از نوع غیردولتی شدن یا حداقل نیمه دولتی شدن دنبال می‌شد. در آن روز‌‎ها چند سالی می‌شد که خبرگزاری‌‎هایی مثل آناتولی، نیمه‌دولتی شدند و فقط کشور‎هایی که حزبی اداره می‌شدند مثل سوریه (خبرگزاری سانا)، عراق (خبرگزاری اینا) و خبرگزاری یمن جنوبی، هنوز اوضاع سابق را داشتند. ولی در ایران با وجود این‎که ادبیات و فهم روشن و قابل درکی برای غیردولتی شدن ایرنا وجود داشت، این تحول شکل نگرفت. دگردیسی‌ای که باید در اواخر دهه 60 یا اوایل دهه 70 صورت می‎گرفت، با انسداد مواجه شد. پیله باید باز می‌شد تا کرم تبدیل به پروانه شود، ولی نشد تا ایرنا امروز به موجودی فلج شده تبدیل شود.

 این نیاز در بدنه و مدیریت ایرنا از چه زمانی احساس می‌شد؟

در سطوح حرفه‎ای، خیلی قبل‌تر از این دوره کاملا احساس می‌شد. خاطرم هست که حتی فکر تشکیل یک خبرگزاری خصوصی، اولین‎بار در سال 1368 برای ما به یک دغدغه تبدیل شده بود؛ چراکه به‎تدریج، شرایط اجتماعی و رسانه‎ای جهان و ایران تغییر کرده بود و یک خبرگزاری دولتی نه قابلیت انگیزشی داشت، نه تحرک و نه اعتمادی در بین متن مخاطبان جامعه. با این حال نوعی فرسودگی انگیزشی در بین نسلی از خبرنگاران ‎که انرژی فراوانی را صرف جنگ کرده بودند، دیده می‌شد. از یک سو، ساختار سخت دولتی و موانع قانونی کشور برای شکل‎گیری رسانه‎‎های خصوصی و از سوی دیگر، دورنمای چندان قابل لمسی را برای یک تحول رسانه‎ای در کشور، به دست نمی‎داد. در آن زمان هنوز از اینترنت خبری نبود و یکی از مهم‎ترین فاکتور‎های مشکل‎ساز برای یک خبرگزاری خصوصی و جدید، رساندن اخبار تولیدی به روزنامه‎‎ها و متن مخاطبان بود.

متأسفانه در آن زمان پتانسیلی که در ابتدای دهه ۱۳۶۰ وجود داشت، در طول زمان جنگ فرسوده شده بود. به همین دلیل، هرچند می‎دانستیم که مشکل کار کجاست و چه‎کار باید کرد، اما نه در ایرنا، دگردیسی لازم رخ داد و نه مستقل از آن زایشی انجام شد. البته سال‎های بعد، با تولد اینترنت، انقلابی بنیادین صورت گرفت. برای نسل تازه‎تر، دنیای جدیدی که اینترنت هم بخشی از آن است، شرایطی کاملا متفاوت را پدید آورد. می‌بینید که در اوایل دهه 80 موجی از خبرگزاری‌‎های خصوصی به اشکال مختلف در کشور راه‌اندازی می‌شود. این موج از روی سر ایرنا که قادر به انطباق با شرایط جدید نیست، عبور می‌کند. در شرایط جدید، ایرنا دیگر نه سوگلی نظام است و نه منحصربه‎فرد. به‎تدریج به شرایطی می‎رسیم که نمی‎توان نقش، جایگاه یا حتی کارویژه‎ای را برای ایرنا ترسیم کرد. ایرنا در یک سایه سنگین به رخوت می‎افتد؛ به‎نحوی که بود و نبود آن چندان احساس نمی‎شود. شرایط کنونی ایرنا، مشابه شرایط یک بدن سنگین، کم انرژی و بی‎انگیزه است که از یک آرتروز مزمن رنج می‎برد.

اکنون نیز، سال‎ها پس از گسترش خبرگزاری‎‎های جدید شبه‎خصوصی و گسترش شبکه‎‎های مجازی اطلاع‎رسانی، ایرنا همچنان در پیله کهنه خود مانده است، انگیزه‎‎های درون سازمانی به حد بسیار پایینی رسیده است و اعتماد عمومی به خبرگزاری و رسانه‎‎های دولتی به‎تدریج از دست رفته است. امروز خبرگزاری در این شرایط است و برای سازمانی که از چند مرحله دگردیسی طبیعی خود جا مانده است، تغییر مدیران، چندان چاره‎ساز نیست.

 این نگاه شما به‌عنوان یکی از عناصر داخل ایرنا بود که سال‌‎ها تحت عناوین مختلف در خبرگزاری حضور داشته‌اید. شما سال‌‎ها هم مدیر دانشکده خبر بوده‌اید و در این حوزه تدریس کرده‌اید. از جنبه آکادمیک چطور می‌توان به وضعیت «اخبار» خبرگزاری نگاه کرد؟ به‌نظر می‌رسد شیوه خبری‌ای که در خبرگزاری ایرنا و سایر خبرگزاری‌‎های کشور دنبال می‌شود، استاندارد خاصی ندارد. خبر‎هایی که روی خروجی قرار می‌گیرند گاه از تعریف‌‎های آکادمیک و استاندارد خبر بسیار دور هستند. گاهی دقت و انصاف در تنظیم خبر‎ها دیده نمی‌شود و خبر‎ها معمولا با تفسیر جانب‌دارانه همراه هستند. به‎نظر شما شکل مطلوب و آرمانی چه می‌تواند باشد؟

ژورنالیسم به‎عنوان یکی از شاخه‎‎های مهم رسانه، یک رشته علمی مستقل با روش‎‎ها و الگو‎های خاص خود است. فراتر از آن، مجموعه‎ای از دیگر رشته‎‎های علمی نیز در آن به‎طور جدی نقش دارند: سیاست، روان‌شناسی، جامعه‌شناسی، زبان‌شناسی و غیره همه در آن تأثیر‌گذار هستند؛ گویی در این‎جا با یک بین رشته‎ای پیچیده مواجه هستیم. خبر، امروز در دنیا کاملا یک پدیده تعریف شده، حد و مرزدار، علمی و دارای روش‌شناسی مشخص است. دنیای ژورنالیسم اما یک دنیای انحصاری نیست، یک فضای عام رقابتی است. مانند دنیای داروسازی نیست که فرمول‌‎ها در اختیار شرکت‌‎های خاصی باشد. با این حال، کشور ما به علت نداشتن سنت رسانه‎ای جدی و پایدار، امروزه نیز در این حوزه با ضعف‎‎های فراوانی روبه‎روست. ما در رسانه و ژورنالیسم سابقه و سنتی در ایران نداریم، البته این با ارتباطات متفاوت است که در آن سابقه و سنت‎‎های دیرپایی داریم. علل دیگر به شرایط اجتماعی - سیاسی کشور باز‎می‌گردد.

 در خارج از کشور و در بین رسانه‎‎های خارجی چه تصویری درباره ایرنا وجود دارد؟ در سابقه ایرنا انتشار اخباری مانند دستگیری صدام وجود دارد که همه خبرگزاری‌‎های دنیا آن ‌را به نقل از ایرنا منتشر کردند، ولی در سایر اخبار مربوط به منطقه کمتر دیده شده به ایرنا استناد شود. با توجه به این‎که شما در دوره‎ای هم مسئول دفتر ایرنا در وین و برلین بودید، نقش دفاتر خارج از کشور در وجهه بین‎المللی ایرنا چگونه است؟

واقعیت این است که با یک آذرخش، جهان برای همیشه روشن نمی‌شود. این‎که خبرگزاری یک خبر بسیار مهم را مخابره کند، خبرگزاری را به‌رسانه مهمی تبدیل نمی‌کند. ایرنا در خارج از کشور در دوران‌‎های مختلف نقش متفاوتی داشته است. در دوران جنگ، ایرنا سخن‌گوی رسمی نظام بود، بسیار مورد توجه قرار می‌گرفت، از آن نقل قول می‌شد و تحلیل‌‎های آن مورد توجه بود. در آن دوران، اخبار ایرنا، حتی از رادیو و تلویزیون هم مستندتر و رسمی‌تر بود، اما آن دورانی بود که تمام شد و در حال حاضر چنین وضعیتی وجود ندارد. دفاتر خبرگزاری در خارج از کشور هم بیشتر در حوزه واردات خبر و نه صادرات خبر فعالیت می‌کنند. در خارج از کشور، ما اخبار محیط خودمان را جمع می‌کردیم و به داخل می‌فرستادیم. لذا ایرنا از مسیر دفاتر خارج از کشور اثرگذاری زیادی در خارج نداشته است. اثرگذاری آن از مسیر سرویس فارسی و انگلیسی است که آن هم توسط مخاطبان و مشترکانی خاص و نه از طریق افکار عمومی جهانی ردیابی می‌شود.

 تأثیرگذاری ایرنا در فضای رسانه‎ای کشور نشان می‌دهد ما با خبرگزاری عریض و طویلی مواجه هستیم که چابکی لازم را ندارد. درباره ریشه‎‎های رسیدن ایرنا به شرایط نامطلوب صحبت کردید، راه حل خروج از این وضعیت را چه می‌دانید؟

همان‎طور که گفتم اگر دگردیسی در زمان خودش انجام نشود، بعدا به‎سختی می‌توان روند پیشرفت طبیعی کار را دوباره برقرار کرد. ماجرا از همان‌جا که ر‎ها شده است باید دنبال شود. ما نام و برند «پارس» را در جهان از دست دادیم. راه‌اندازی خبرگزاری «فارس» مستقیم و غیرمستقیم حاصل این حسرت بود. این خبرگزاری جدید حاصل تأسف و حسرت ناشی از تغییر نام خبرگزاری پارس به جمهوری اسلامی بود. این اشتباه ۲۰ سال بعد خودش را نشان داد و دیدیم که با حمایت یک نهاد ایدئولوژیک، خبرگزاری جدیدی ایجاد شد که عنوان فارس را برگزید.

پس برای بهبود وضعیت ایرنا باید رفت و از همان‌جا‎هایی که سال‌‎ها پیش کار ر‎ها شده دوباره شروع کرد. تصور می‌کنم برای شروع، دولت می‌تواند خبرگزاری جمهوری اسلامی را در قالب سهام به‎کارمندان آن واگذار کند. اگر دولت می‌خواهد عدالت را رعایت کند، سهام را به همه کارمندانی که بعد از انقلاب در خبرگزاری کار کرده‌اند و در قید حیات هستند؛ واگذار کند. دولت می‌تواند بخشی را به‎کارمندان و بخشی را هم به یک ‌نهاد حاکمیتی که بیشتر به آن اعتماد دارد واگذار کند. با واگذاری ایرنا و تشکیل هیئت امنا از میان سهام‌داران، مجموعه می‌تواند روند نوزایی را از سر گیرد و به مدیریت برآمده از دل کارکنان سپرده شود. در غیر این‌صورت عوض کردن مدیر عامل به شیوه فعلی چاره کار نیست. ایرنا مثل روستایی است که سال‌‎ها متروکه شده، حالا تغییر مکرر کدخداها، دردی را از روستای فراموش شده، درمان نخواهد کرد. اکنون یکی از نیرو‎های با سابقه خبرگزاری، در رأس مدیریت این سازمان است که طبعا برای بهبود شرایط آن تلاش می‎کند، اما در چنین شرایطی، امکان یک نوزایی و احیای درونی در ایرنا فراهم نیست.
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد